
آنها هر ساعت روایت ساختند، ما فقط تماشا کردیم
ماجرا فقط موشک و میدان و عملیات نیست. در دنیای امروز، جنگ اصلی خیلی وقتها جایی بیرون از میدان رخ میدهد؛ پشت دوربینها، مقابل خبرنگارها و روی آنتن زنده. آنجا که هر جمله میتواند یک روایت بسازد، هر نشست خبری میتواند افکار عمومی را جابهجا کند و هر تأخیر در اطلاعرسانی میتواند میدان را دو دستی به طرف مقابل بدهد.
اصغر عبدلی -هفته نامه نگاه کویر در هر بحرانی، اولین برنده لزوماً کسی نیست که در میدان جلوتر است؛ برنده واقعی کسی است که زودتر میآید پشت تریبون، روایت میسازد و افکار عمومی را قبضه میکند. بررسی الگوی اطلاعرسانی در بحران اخیر نشان میدهد یک طرف با نشستهای خبری پیدرپی، سخنگویان آماده و حضور دائمی در رسانهها، میدان روایت را در اختیار گرفت و طرف دیگر با سکوتهای طولانی، اطلاعرسانی قطرهچکانی و واکنشهای دیرهنگام، بخش مهمی از جنگ افکار عمومی را واگذار کرد.
ماجرا فقط موشک و میدان و عملیات نیست. در دنیای امروز، جنگ اصلی خیلی وقتها جایی بیرون از میدان رخ میدهد؛ پشت دوربینها، مقابل خبرنگارها و روی آنتن زنده. آنجا که هر جمله میتواند یک روایت بسازد، هر نشست خبری میتواند افکار عمومی را جابهجا کند و هر تأخیر در اطلاعرسانی میتواند میدان را دو دستی به طرف مقابل بدهد.
در بحران اخیر، تفاوت دقیقاً همینجا خودش را نشان داد. یک طرف تقریباً بلافاصله بعد از هر تحول، سخنگو به میدان فرستاد، نشست خبری گذاشت، خبرنگارها را درگیر کرد، روایت رسمی تولید کرد و اجازه نداد خلأ خبری شکل بگیرد. از سطح سیاسی تا نظامی، از اتاقهای رسمی تا شبکههای خبری، یک زنجیره منظم از پیام ساخته شد؛ پیامی که شاید از نظر محتوا محل بحث باشد، اما از نظر رسانهای دقیق، مستمر و حسابشده بود.
طرف مقابل اما بیشتر با الگوی آشنا و تکراری پیش رفت؛ چند بیانیه، چند موضعگیری محدود، چند توضیح با فاصله، و بعد سکوت. همین سکوت، همان خلأیی را ساخت که همیشه خطرناکترین نقطه در مدیریت افکار عمومی است. وقتی روایت رسمی دیر میرسد، روایت رقیب زودتر جا خوش میکند. وقتی مقام مسئول دیر حرف میزند، تحلیلگر غیررسمی، کانال بیهویت و رسانه رقیب جای او را پر میکنند.
مسئله این نیست که چه کسی حقیقت را میگوید؛ مسئله این است که چه کسی مداومتر، سریعتر و حرفهایتر حرف میزند. در مدیریت افکار عمومی، صرف داشتن موضع کافی نیست؛ موضع باید بهموقع، مکرر و با زبان رسانه عرضه شود. کشوری که هر چند ساعت یکبار تریبون فعال میکند، سخنگوی آماده دارد و خبرنگار را در مدار خبر نگه میدارد، عملاً نبض روایت را در دست میگیرد
همینجا تفاوت اصلی روشن میشود: فعالتر در مدیریت افکار عمومی: طرفی که اطلاعرسانی را لحظهای و مستمر پیش برد.
سرمایهگذاری بیشتر روی روایتسازی: طرفی که چندین نهاد را همزمان وارد خط رسانه کرد و یک پیام را از چند تریبون بازتولید کرد. ارتباط منظمتر با رسانه و افکار عمومی: طرفی که نشست خبری را استثناء ندانست، بلکه آن را بخشی از عملیات بحران تعریف کرد.
واقعیت تلخ این است که در بحرانهای مدرن، سکوت دیگر نشانه اقتدار نیست؛ گاهی نشانه واگذاری میدان است. افکار عمومی با خلأ کنار نمیآید. اگر مقام رسمی حرف نزند، دیگری حرف میزند؛ اگر روایت داخلی سریع ساخته نشود، روایت خارجی جای آن را میگیرد؛ و اگر رسانه ملی و نهاد رسمی بهموقع وارد صحنه نشوند، ذهن مخاطب جای دیگری فتح میشود.
بحران اخیر یک بار دیگر این درس قدیمی را با صدای بلند تکرار کرد: قدرت رسانه، ضمیمه قدرت نیست؛ خودِ قدرت است. نشست خبری دیگر یک تشریفات اداری نیست؛ بخشی از میدان است. هر بار که یک مقام مسئول مقابل دوربین میایستد، در واقع برای تصرف ذهن مخاطب وارد عملیات شده است. و هر بار که این حضور به تعویق میافتد، یک فرصت استراتژیک از دست میرود.








