اخبار روز

از شکست خوردن، خودش را شکست‌خورده بداند. هیچ طوفانی ابدی نیست

هیچ رکودی ابدی نیست. هیچ بحرانی ابدی نیست. آنچه تعیین می‌کند چه کسی از طوفان عبور می‌کند، شدت باد نیست. میزان ایستادگی اوست. ایران مشکلات فراوانی دارد. اما هنوز ظرفیت برخاستن دارد. هنوز ظرفیت ساختن دارد. هنوز ظرفیت موفق شدن دارد. و شاید مهم‌ترین وظیفه امروز رسانه‌ها، مسئولان ، نخبگان و فعالان اجتماعی این باشد که اجازه ندهند آخرین سنگر جامعه سقوط کند. آن سنگر امید مردم است ایران را دلار نابود نمی‌کند؛ ناامیدی نابود می‌کند

هیچ رکودی ابدی نیست. هیچ بحرانی ابدی نیست. آنچه تعیین می‌کند چه کسی از طوفان عبور می‌کند، شدت باد نیست. میزان ایستادگی اوست. ایران مشکلات فراوانی دارد. اما هنوز ظرفیت برخاستن دارد. هنوز ظرفیت ساختن دارد. هنوز ظرفیت موفق شدن دارد. و شاید مهم‌ترین وظیفه امروز رسانه‌ها، مسئولان ، نخبگان و فعالان اجتماعی این باشد که اجازه ندهند آخرین سنگر جامعه سقوط کند. آن سنگر امید مردم است ایران را دلار نابود نمی‌کند؛ ناامیدی نابود می‌کند
 یادداشت اختصاصی اصغر عبدلی کارشناس کسب‌وکار، مدیرمسئول هفته‌نامه نگاه کویر و مدیرمسئول خبرگزاری باخبرباش هر روز صبح هزاران خبر منتشر می‌شود.
یکی از گرانی می‌گوید. یکی از بحران می‌گوید.
یکی از مهاجرت می‌گوید. یکی از بیکاری می‌گوید.
یکی از سقوط می‌گوید.
اما کمتر کسی از یک خطر بزرگ‌تر حرف می‌زند؛ خطری که اگر اتفاق بیفتد،
دیگر هیچ برنامه اقتصادی، هیچ وام بانکی،
هیچ سرمایه‌گذاری و هیچ دولتی قادر به نجات کشور نخواهد بود.
آن خطر، مرگ امید است. باید یک حقیقت تلخ را بپذیریم.
امروز بزرگ‌ترین بحران ایران اقتصادی نیست.
بزرگ‌ترین بحران ایران روانی است.
جامعه‌ای که هر روز بمباران خبرهای منفی می‌شود، کم‌کم قدرت تصمیم‌گیری خود را از دست می‌دهد.
مردمی که هر روز می‌شنوند «نمی‌شود»، «تمام شد»، «فایده ندارد»، «فرار کن»، «جمع کن و برو»، پس از مدتی حتی برای ساختن نیز انگیزه‌ای پیدا نمی‌کنند.
این دقیقاً همان نقطه‌ای است که بسیاری از ملت‌ها در تاریخ زمین خورده‌اند.
نه به خاطر کمبود پول.
نه به خاطر تحریم.
نه به خاطر جنگ.
بلکه به خاطر فروپاشی روح جمعی.
امروز سؤال اصلی این نیست که قیمت ارز چه خواهد شد.
سؤال اصلی این است که آیا هنوز به آینده اعتقاد داریم یا نه؟
زیرا هیچ کشوری بدون امید ساخته نشده است.
بزرگ‌ترین دروغی که این روزها می‌شنویم این روزها برخی تلاش می‌کنند چنین القا کنند که ایران به آخر خط رسیده است. اما آیا واقعاً چنین است؟
بیایید به تاریخ نگاه کنیم.
ژاپن پس از جنگ جهانی دوم دو شهر نابودشده داشت.
آلمان روی ویرانه‌های جنگ ایستاده بود.
کره جنوبی از بسیاری از کشورهای فقیر آفریقایی عقب‌تر بود.
چین ده‌ها میلیون فقیر داشت.
اما امروز همه آنها در میان قدرت‌های اقتصادی جهان قرار دارند.
چه اتفاقی افتاد؟ آیا معجزه‌ای رخ داد؟ خیر.
آنها یک چیز را از دست ندادند: باور به امکان بازگشت.
تاریخ نشان می‌دهد هیچ ملتی با شرایط خوب قدرتمند نشده است.
ملت‌ها در شرایط سخت ساخته می‌شوند.
فولاد را در آتش می‌سازند، نه در یخچال. پروژه‌ای به نام ناامیدسازی شاید این جمله برای برخی تند باشد اما باید گفته شود.
امروز در جهان مدرن، جنگ فقط با موشک و تانک انجام نمی‌شود.
بسیاری از نبردها در ذهن مردم اتفاق می‌افتد. وقتی مردم یک کشور به این نتیجه برسند که تلاش بی‌فایده است، دیگر نیازی به شکست دادن آن کشور نیست.
خودش از درون ضعیف می‌شود. روانشناسان این وضعیت را «درماندگی آموخته‌شده» می‌نامند.
یعنی انسان آن‌قدر با پیام‌های منفی روبه‌رو می‌شود که باور می‌کند هیچ اقدامی نتیجه ندارد.
در این شرایط حتی فرصت‌ها را هم نمی‌بیند. حتی توانایی‌های خودش را هم فراموش می‌کند.
حتی موفقیت‌های واقعی را هم انکار می‌کند. این خطرناک‌تر از هر بحران اقتصادی است.
واقعیت‌هایی که کمتر درباره آنها حرف می‌زنیم ایران فقط مشکلات نیست.
ایران فقط تورم نیست. ایران فقط خبرهای تلخ نیست.
ایران میلیون‌ها جوان تحصیل‌کرده دارد. ایران هزاران کارخانه فعال دارد.
ایران هزاران شرکت دانش‌بنیان دارد. ایران میلیون‌ها کارگر، معلم، مهندس، پزشک، کشاورز و کارآفرین دارد که هر روز در حال تولید ارزش هستند.
چرا این بخش از واقعیت کمتر دیده می‌شود؟
چرا موفقیت‌ها کمتر از شکست‌ها خبرساز می‌شوند؟
چرا هر خبر منفی میلیون‌ها بار بازنشر می‌شود اما خبرهای امیدبخش به حاشیه می‌روند؟
زیرا ترس بیشتر از امید مخاطب جذب می‌کند. اما چیزی که مخاطب جذب می‌کند، الزاماً چیزی نیست که جامعه را نجات می‌دهد.
مردم حق دارند ناراحت باشند هیچ‌کس نمی‌تواند فشار اقتصادی را انکار کند.
هیچ‌کس نمی‌تواند نگرانی خانواده‌ها را نادیده بگیرد.
هیچ‌کس نمی‌تواند مشکلات معیشتی را کوچک جلوه دهد.
مردم حق دارند ناراضی باشند. حق دارند مطالبه کنند.
حق دارند انتقاد کنند. اما یک تفاوت بزرگ میان انتقاد و ناامیدی وجود دارد.
انتقاد می‌گوید: «مشکل هست، حلش کنیم.» ناامیدی می‌گوید: «مشکل هست، تمام شد.» اولی موتور حرکت است. دومی ترمز حرکت. چرا هنوز باید ایستاد؟ زیرا تاریخ هنوز تمام نشده است.
زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند آینده یک ملت هشتاد و چند میلیونی را پیش‌بینی کند.
زیرا کشورهایی که امروز الگوی توسعه هستند، روزگاری شرایطی بسیار سخت‌تر از امروز ایران را تجربه کرده‌اند.
زیرا هنوز کارخانه‌ها روشن‌اند. هنوز دانشگاه‌ها فعال‌اند.
هنوز کارآفرینان در حال تلاش‌اند. هنوز خانواده‌ها برای فرزندانشان رؤیا دارند.
هنوز زندگی جریان دارد. و تا زمانی که زندگی جریان دارد، امید نیز وجود دارد.
خطاب به مردم اگر خسته شده‌اید، طبیعی است. اگر نگران آینده هستید،
طبیعی است. اگر از شنیدن خبرهای بد کلافه شده‌اید، طبیعی است. اما مراقب باشید.
بزرگ‌ترین اشتباه یک ملت این است که پیش

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا

Adblock رو غیر فعال کنید