امتیاز :
 تعداد امتیاز ها - 0
 تعداد بازدید - 2134

 یک خبر خوب از پسربچه سرطانی / آرین کوچولو اشک همه را درآورد عکس های قدیم و جدید

 باخبرباش  در لا به لای تمام پیام های تبریکی که به مناسبت روز خبرنگار در 17 مرداد ماه دریافت کردم هیچ پیامی خوشحال کننده تر از این نبود که مادر آرین صادقی کودک مبتلا به سرطان که در محک مداوا شده بود روز خبرنگار را به من تبریک گفت.گوشی تلفن را برداشتم و به آن شماره زنگ زدم پشت خط صدای شاداب زن جوانی را شنیدم که خیلی او را به خاطر نمی آوردم. بعد از کمی گفتگو با این زن جوان داستان مصاحبه با منیژه بشیری مادر آرین کوچولو به خاطرم آمد و وقتی از مادر آرین شنیدم که این کودک مبتلا به سرطان به این بیماری جنگیده است و اکنون در پایه پنجم ابتدایی درس می خواند و خداوند لذت دیدن  زیبایی  های دنیا را از چشمانش نگرفت و مهربانی ها را به او هدیه داد، بغض راه گلویم را بسته بود و در حالیکه اشک می ریختم با مادر آرین کوچولو که پس از مبارزه با این بیماری اکنون برای خود مردی شده است گپی صمیمانه زدم.

مطلبی که در خصوص زندگی این زن و کودکش در هفتم بهمن سال 93 درروزنامه  ایران نوشته بودم و در آن سال به چاپ رسیده بود را یافتم و چند بار با لذت فراوان آن را خواندم و خوشحال بودم که توانسته بودم در ذهن این مادر و کودک رنجدیده ماندگار باشم و پس از سال ها خبر آرین کوچولو را بشنوم و احساس کنم می توان با امید زیست و در ذهن دیگران خاطرات خوشی به یادگار گذاشت.

 

به گزارش خبرنگار رکنا، گوشی تلفن را برداشتم و به آن شماره زنگ زدم پشت خط صدای شاداب زن جوانی را شنیدم که خیلی او را به خاطر نمی آوردم. بعد از کمی گفتگو با این زن جوان داستان مصاحبه با منیژه بشیری مادر آرین کوچولو به خاطرم آمد و وقتی از مادر آرین شنیدم که این کودک مبتلا به سرطان به این بیماری جنگیده است و اکنون در پایه پنجم ابتدایی درس می خواند و خداوند لذت دیدن  زیبایی های دنیا را از چشمانش نگرفت و مهربانی ها را به او هدیه داد، بغض راه گلویم را بسته بود و در حالیکه اشک می ریختم با مادر آرین کوچولو که پس از مبارزه با این بیماری اکنون برای خود مردی شده است گپی صمیمانه زدم.

مطلبی که در خصوص زندگی این زن و کودکش در هفتم بهمن سال 93 در روزنامه ایران نوشته بودم و در آن سال به چاپ رسیده بود را یافتم و چند بار با لذت فراوان آن را خواندم و خوشحال بودم که توانسته بودم در ذهن این مادر و کودک رنجدیده ماندگار باشم و پس از سال ها خبر  سلامت آرین کوچولو را بشنوم و احساس کنم می توان با امید زیست و در ذهن دیگران خاطرات خوشی به یادگار گذاشت.

منیژه- بشیری

newspaperimgl_5852_14

گفت و گو با بانویی که 40 ماه از زیباترین لحظه های مادری را در انتظار به سر برد:

 امید به زندگی در همه لحظات درس بزرگی بود که والدین آرین کوچولو پس از سالها تلاش برای درمان سرطان او به آن رسیدند. این امید زمانی در قلب والدین آرین قوت یافت که قرار شد از بهمن ماه سال جاری این کودک 8 ساله سالی یکبار برای چکاپ تومور چشم به اتاق عمل برود، پیش از آن آرین از روز ابتلا به سرطان تقریباً ماهی یکبار برای معاینات تخصصی چشم به اتاق عمل میرفت.

لبخند آرین به زندگی در دلهره ثانیه ها

مرداد سال 85 بود که خداوند آرین کوچولو را به خانواده صادقی هدیه داد. 7 ماه از تولدش گذشته بود که پزشکان سرطان رتینوبلاستوم را برای آرین تشخیص دادند. والدین او که با شنیدن واژه سرطان، کاخ امید و آرزوهایشان را به یکباره ویران دیدند، چارهای جز پذیرش این بیماری نداشتند. نخستین پروتکل درمانی و شیمی درمانی آرین در 8 ماهگی آغاز شد و بعد از 5 سال شیمی درمانی، پزشکان چشم راست آرین را تخلیه کردند، اما منیژه بشیری مادر آرین که در طول سالهای درمان تنها فرزندش، خدا را در هر ثانیه نزدیکتر به خود احساس کرد از آن روزها با امید یاد میکند و میگوید: «با روزهای سختی رو به رو بودم و بین امید و ناامیدی جدال میکردم، اما داشتن امید در همه لحظات زندگی تنها یادگاری است که از سرطان فرزندم آموختم.»

ثانیه های امید بخش

این زن برای لحظهای روزهای سختی را در ذهن مرور میکند که نمیخواست باور کند کودک 7 ماههاش با سرطان باید مقابله می کند. اکنون که سالها از بیماری آرین میگذرد و جزو بهبود یافتگان بیمارستان فوق تخصصی محک به شمار میآید، مادر روزهایی را به خاطر میآورد که برای سلامتی تنها فرزندش به جنگ با سرنوشت رفته و زندگی را به دست آورده است.

منیژه بشیری میگوید: آرین با تولدش رنگ امید را به زندگی مان هدیه کرد. 7 ماهه بود که متوجه شدم گاهی اوقات چشم چپش انحراف پیدا میکند و در طی روز این حالت یک یا دو بار رخ میداد، چشمانش به سمت بینی انحراف پیدا میکرد و دوباره به حالت نخست بازمیگشت، خیلی به این موضوع اهمیت ندادم تا اینکه مشکلاتش جدیتر شد، هر روز این حالت تکرار میشد، چون آرین نخستین فرزندم بود سریع به دکتر مراجعه کردم، اما دکتر متوجه بیماری آرین نشد، به دلیل پافشاری و اصرارهای مادر شوهرم آرین را نزد یک چشم پزشک بردیم، چون آرین کوچک بود و نمیتوانستند او را پشت دستگاه برای معاینه نگه دارند پزشک با یک دستگاه ساده او را معاینه کرد و بیماریاش را تشخیص داد. در آن لحظه نگرانی تمام وجودم را فراگرفت همراه همسر، مادر شوهر و پدرم با نگرانی دور پزشک را گرفته بودیم و منتظر پاسخ بودیم. وی در ادامه میگوید: پزشک که نگرانی همه اعضای خانواده را حس کرده بود فوراً نامهای به بیمارستان رسول اکرم(ص) نوشت و تأکید جدی داشت که همین امروز بدون نوبت متخصصان این بیمارستان آرین را معاینه کنند؛ وقتی این شتاب و عجله را در وجود دکتر دیدیم بیشتر نگران شدیم و بعد از معاینات دقیقتر توسط متخصصان در بیمارستان تهران باور نمیکردم که فرزندم به سرطان مبتلا شده است. در آن لحظه که پزشک متخصص این مسأله را با مادرشوهرم در میان گذاشت نگران و در گوشهای از مطب دکتر در حال آرام کردن آرین بودم که شنیدم توموری بدخیم در چشم راستش وجود دارد آن لحظه باورم نمیشد و فکر میکردم گوشم اشتباه شنیده است. وقتی مادرشوهرم سؤال کرد که تومور ربطی به سرطان دارد یا خیر؟ پزشک متخصص سرش را به علامت مثبت نشان داد، آن زمان تنها زمانی بود که دوست داشتم زمین و زمان به من دروغ بگویند. دیگر صدایی نمیشنیدم فقط تصویر پزشک را میدیدم که در حال صحبت کردن بود، اما گوش هایم انگار برای لحظهای کر شده بودند، زمان به کندی پیش میرفت و چشمانم تار میدید انگار زمان روی دور آهسته قرار گرفته بود و توان حرف زدن نداشتم، فقط با خود روزهای سختی را مرور میکردم که عاقبت این راه به کجا کشیده خواهد شد. بارها با خود واژه تومور و سرطان را تکرار کردم تا اینکه زمانی به خود آمدم که در مسیر برگشت به خانه بودیم. برای لحظهای چشمانم را باز کردم و دیدم همه اعضای خانواده در حال گریه هستند تازه آن جا بود که به عمق اتفاقی که برایمان رخ داده بود پی بردم، فهمیدم که واقعاً تومور با سرطان در ارتباط است و زمانی که به حقیقت رسیدم تازه متوجه شدم قرار است چه بلایی سر فرزندم بیاید.

تحمل روزهای سخت

منیژه بشیری مادر 32 ساله آرین در ادامه به روزهایی اشاره میکند که هر روز برای درمان فرزندش مسیر کرج به تهران را با نگرانی طی میکردند. او ادامه میدهد: زمانی که پذیرفتم آرین سرطان دارد در یک سردرگمی عجیبی اسیر شده بودم، نمیدانستم کدام راه درست است، چون با مسیرهای درمانی درست آشنایی نداشتم از هر کسی که میتوانستم کمک گرفتم تا به مقصد درست دست پیدا کنم.

وقتی نخستین مرحله شیمی درمانی انجام شد، تصور میکردم همین یک جلسه است و خیلی زود به پایان میرسد، اما خیلی زود به این باور رسیدم که راه طولانی است و باید تلاشم را مضاعف کنم. در بیمارستان کودکان زیادی را میدیدم که مثل آرین تحت شیمی درمانی بودند و حتی کودکان بهبود یافتهای را میدیدم که خانواده هایشان به من قوت قلب میدادند و با آنها دائم در تماس بودم تا اطلاعاتی را به دست بیاورم که یک کودک سرطانی به چه مراقبتهایی نیاز دارد. توسط یکی از متخصصان بیمارستان علی اصغر(ع) با بیمارستان فوق تخصصی محک آشنا شدم.

بعد از ارجاع آرین به این بیمارستان قرار شد او هر ماه برای معاینات لازم به اتاق عمل برود و تقریباً تا سال 90 هر ماه آرین یکبار به مدت 45 دقیقه به اتاق عمل میرفت و با دستگاه وضعیت تومور تشخیص داده میشد. بعد از 5 سال شیمی درمانی چشم راست آرین را تخلیه کرده و پروتز  زیبایی قرار دادند، از زمانی که در این مسیر سخت قرار گرفته بودیم زندگی برای من و همسرم معنا نداشت و زندگی خانوادگیمان رفتن به بیمارستان شده بود، روند درمانی آرین خوب پیش میرفت و جواب شیمی درمانیاش مورد تأیید پزشکان قرار میگرفت، شرایط زندگی مان به شرایط آرین بستگی داشت و هر زمان که دکتر میگفت: «خیال تان از بابت آرین راحت باشد امروز شرایطش بهتر است» انگار دنیا را به من و همسرم هدیه کرده بودند.

لبخند به آرزوها

این مادر 32 ساله که بهترین سالهای جوانیاش را صرف مراقبت از فرزند کرده است در ادامه میگوید: در طول این سالها یاد گرفتم که زندگی هیچ ارزشی ندارد و دنیا پر است از روزهای تلخ و شیرینی که میتوان روزهای تلخ را به لحظات شیرین تبدیل کرد. برای به دست آوردن ثانیههای زیبای زندگی تلاش و سعی زیادی کردم یک زندگی عادی را در پیش بگیرم تا کمتر اذیت شوم. با تولد دوباره آرین انگار زندگی دیگری را یافته بودم و یاد گرفتم چطور از لحظههای با هم بودن لذت بیشتری ببریم و زندگی را زیبا ببینیم.

مادر به آرزوهای کودک 8 سالهاش اشاره میکند و میگوید: اغلب کودکانی که به سرطان مبتلا هستند مواد غذایی ترش را نمیتوانند مصرف کنند و بیشتر باید غذاهای شیرین بخورند. یکی از غذاهای مورد علاقه آرین عدس پلو است و علاقه خاصی به کشمش و هویج دارد. عاشق رنگ نارنجی است و همیشه لباسها و اسباب بازیهای نارنجی را انتخاب میکند.

تنها آرزوی مادر که روزهای جوانی اش را به پرستاری از تنها فرزندش سپری کرده این است که روزی فرا رسد تا آرین بتواند روی پاهای خود بایستد و با استواری در مسیر زندگی گام بردارد، این مادر آرزو ندارد تنها فرزندش پزشک، مهندس و... شود بلکه عقیده دارد آرین در هر شغلی که قرار است ظاهر شود مسئولیت پذیر باشد و بتواند به دلیل مشکلی که دارد به بهترین نحو مسئولیت هایش را انجام دهد. آرین آرزو دارد موسیقیدان و یک روز رهبر ارکستر شود تا بتواند محبت های تیم درمانی و  پزشکی  محک را با ترانهای دلنشین برای کودکان سرطانی بنوازد

منبع خبر :  رکنا
کد خبر :  bakhabarbash-1

نظرات



ارسال دیدگاه

آدرس ایمیل شما نمایش داده نمی شود. فیلدهای ضروری با * مشخص شده اند. *

اخبار مرتبط

شبکه های اجتماعی
شماره های تماس
  • تلفن : 03136622123
  • موبایل : 09133147435
  • موبایل : 09133658705
دفتر مرکزی
  • آدرس : اصفهان . چهارراه نظر . خیابان میر
  • بعد از پل شیخ صدوق . روبروی دبستان شهید احسانی
  • بن بست ایمانی . پلاک 41