حالت شب
Image
  • Monday, 23 February 2026
استرس مزمن؛ سایه‌ پنهان بر ذهن، بدن و جامعه

استرس مزمن؛ سایه‌ پنهان بر ذهن، بدن و جامعه

ایسنا/اصفهان استرس مزمن یکی از چالش‌های فراگیر دنیای امروز است که به‌شکلی تدریجی اما عمیق، ساختار روان، عملکرد مغز و کیفیت زیست انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این نوع استرس دیگر فقط واکنشی گذرا به یک تهدید یا بحران نیست، بلکه به حالتی دائمی تبدیل شده که ذهن را در وضعیت آماده‌باش نگه می‌دارد.

در سطح زیستی، استرس مزمن می‌تواند با تغییرات شیمیایی و هورمونی در بدن همراه باشد؛ اختلال در تعادل کورتیزول و آدرنالین به کاهش کیفیت خواب، ضعف سیستم ایمنی و فرسودگی عصبی منجر می‌شود. از منظر روان‌شناختی، این وضعیت توان ذهنی برای تمرکز، یادگیری و تصمیم‌گیری درست را تضعیف می‌کند و ذهن را درگیر افکار تکراری، نگرانی‌های بی‌پایان و احساس فقدان کنترل می‌سازد. در نتیجه، فرد به‌جای جهت‌دهی آگاهانه به زندگی، بیشتر واکنش‌محور می‌شود و میان احساس اجبار و ناکامی نوسان می‌کند.

آنچه استرس مزمن را خطرناک‌تر می‌سازد، اثرات گسترده‌ی اجتماعی آن است. جامعه‌ای که بخش زیادی از اعضایش در فشار روانی مزمن به سر می‌برند، در مسیر فرسایش جمعی قرار می‌گیرد؛ اعتماد اجتماعی کاهش می‌یابد، خلاقیت جمعی فروکش می‌کند و روابط انسانی از درک و همدلی فاصله می‌گیرند. غلبه‌بر استرس مزمن نیازمند بازنگری در سبک زندگی، اولویت‌های شخصی و نظام ارزشی جامعه است. پرورش ذهن‌آگاهی، ایجاد فرصت‌های واقعی برای استراحت، تقویت روابط صادقانه و حمایت روانی، همگی گام‌هایی اساسی در احیای تعادل انسانی‌اند. استرس مزمن اگرچه پنهان و خزنده عمل می‌کند، اما شناخت ماهیت آن و اقدام برای کنترل، مسیری روشن به‌سوی زیستی سالم‌تر و ذهنی آزادتر خواهد گشود.

استرس مزمن، دشمنی خاموش در روان انسان است

ایمان سرورپور، روان‌درمانگر، نویسنده و مشاور تحصیلی در گفت‌وگو با ایسنا اظهار می‌کند: استرس مزمن تأثیر قابل‌توجهی بر توانایی فرد برای تصمیم‌گیری منطقی و حل مسئله می‌گذارد. ریشه‌های این پدیده از تجارب دوران کودکی و سبک تعاملات خانوادگی گرفته تا تأثیرات محیط مدرسه، فرهنگ، جامعه و قرار گرفتن در معرض شرایط خاص اجتماعی متفاوت است.

وی می‌افزاید: در شرایط کنونی، دو عامل اصلی بر عملکرد مغز ما اثرگذارند؛ اول تأمین نیازهای اولیه براساس هرم مازلو که در سطح پایه نیازمندی‌های امنیتی، خوراک، پوشاک و مسکن اهمیت دارند. اگر این نیازها در یک فضای حداقل تأمین نشوند، مغز نمی‌تواند به آرامشی دست یابد که برای شکوفایی، تصمیم‌گیری صحیح و خلاقیت لازم است.

این روانشناس بیان می‌کند: مورد دوم نبود قطعیت موفقیت است. اگر فرد هر روز با این دغدغه بیدار شود که با وجود تلاش مستمر، نسبت به دیروز به هدف خود نزدیک‌تر یا دورتر شده است، عملکرد مغز و توانایی تصمیم‌گیری صحیح تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در چنین وضعیتی، توصیه‌هایی مانند(درس بخوان، کار کن و به آرزوهایت برس) کارایی خود را از دست می‌دهند، چون فرزند یا فرد پرسشگر می‌بیند که والدین خود نیز به آن موفقیت نرسیده‌اند. این وضعیت، استرس را تشدید کرده و توانایی ما را برای خلق‌کردن و تصمیم‌گیری فلج می‌سازد.

سرورپور ادامه می‌دهد: وظیفه سیستم جامعه، مسئولین فرهنگی و نهادهای ذی‌ربط این است که حداقل بستر لازم برای امنیت و تأمین نیازهای اولیه را فراهم آورند تا مغز بتواند برای رشد، یادگیری و تصمیم‌گیری‌های درست آماده شود.

پیامدهای عصبی و شناختی استرس

 منصور علی مهدی، متخصص روانشناسی بالینی و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران، مؤلف، پژوهشگر و درمانگر به ایسنا اظهار می‌کند: استرس مزمن به‌عنوان یکی از اختلال‌های روان‌شناختی، می‌تواند ارتباط مستقیمی با تخریب ساختارهای مغزی داشته باشد. این نوع استرس موجب کاهش حجم هیپوکامپ، کاهش ضخامت قشر مخ، ضعف در عملکردهای شناختی و در نهایت اختلال در فرایند نورون‌زایی می‌شود.

وی می‌افزاید: افزایش سطح هورمون‌های کورتیزول و آدرنالین در کنار کاهش میزان سروتونین، از نشانه‌های بارز حضور طولانی‌مدت استرس در بدن محسوب می‌شود.

این روانشناس بالینی بیان می‌کند: تخریب هیپوکامپ ناشی از استرس مزمن می‌تواند در بلندمدت منجر به بروز اختلالات جدی در سیستم شناختی از جمله ضعف حافظه و کاهش توانایی یادگیری شود. استرس مزمن با فعال‌سازی بیش‌ازحد سیستم سمپاتیک و کاهش فعالیت سیستم پاراسمپاتیک، بدن را در وضعیت دائمی تهدید و هوشیاری بالا نگه می‌دارد. این وضعیت می‌تواند با نشانه‌هایی همچون افزایش ضربان قلب، درد در ناحیه قفسه سینه، مشکلات گوارشی مزمن، حالت تهوع و کاهش اشتها همراه باشد.

علی‌مهدی ادامه می‌دهد: استرس مزمن گاه با بروز دردهای عصبی‌عضلانی نظیر سردرد، درد در ناحیه فک و صورت، کشیدگی عضلات گردن و کمردردهای طولانی‌مدت همراه است.

وی می‌افزاید: برای کاهش تخریب‌های ناشی از استرس در جنبه‌های جسمی، شناختی و هیجانی، بهره‌گیری از راهبردهای چندسطحی توصیه می‌شود، به‌گونه‌ای که اقدامات فوری برای تنظیم برانگیختگی، راهبردهای شناختی‌رفتاری و تغییر در سبک زندگی و نظام معنابخشی فرد هم‌زمان مورد توجه قرار گیرند.

این روانشناس در آخر تأکید می‌کند: استفاده از روش‌هایی نظیر تنفس عمیق، آرمیدگی عضلانی، تنظیم ساعت خواب، انجام فعالیت‌های هوازی، مدیریت زمان و درخواست کمک حرفه‌ای از متخصصان حوزه سلامت روان، می‌تواند در کاهش اثرات زیان‌بار استرس مزمن بسیار مؤثر واقع شود.

به گزارش ایسنا، استرس مزمن از تأمین نشدن نیازهای اولیه و نبود قطعیت در آینده ناشی می‌شود که تمرکز و خلاقیت را نابود کرده و توانایی تصمیم‌گیری منطقی را مختل می‌سازد. این وضعیت که ریشه در سازوکارهای بقای مغز دارد، نیازمند مداخله‌ی درمانی(مانند روان‌درمانی) برای مدیریت خاطرات گذشته و یادگیری مهارت‌های جایگزین است.

وی می‌افزاید: استرس مزمن به‌طور مستقیم بر تمرکز و خلاقیت تأثیر می‌گذارد و باعث تضعیف آن‌ها می‌شود؛ وقتی تمام دغدغه فرد صرف بقای روزمره و تأمین مایحتاج اولیه باشد، به‌طور طبیعی ظرفیت ذهنی او به‌سمت اقدامات ابتدایی و حیاتی معطوف می‌شود و خلاقیت او سرکوب می‌گردد.

این روانشناس تصریح می‌کند: هرگونه آفرینش، رشد و خلق در زندگی چه در هنر یا در کسب‌وکار نیازمند توانایی تمرکز است. زمانی می‌توان متمرکز بود که محیط عاری از استرس باشد. اگر فرد در تاریکی و فضای ناامن باشد، حتی با وجود علاقه به مطالعه یا تماشای فیلم، توجه او به صداهای محیط معطوف شده و تمرکز او ربوده می‌شود. استرس مزمن دزد تمرکز است و با ربوده‌شدن تمرکز، مغز نمی‌تواند تصمیم درست بگیرد و در نتیجه، چیزی خلق نمی‌کند.

سرورپور توضیح‌ می‌دهد: تفاوت‌هایی میان استرس‌های کوتاه‌مدت(واکنشی) و استرس مزمن(ممتد) وجود دارد؛ استرس مزمن که در اثر شوک‌های مداوم(مانند شرایط اقتصادی پایدار ناپایدار) ایجاد می‌شود، هورمون‌های بدن را به‌شکلی نامتعادل تغییر داده و زمینه‌ساز بسیاری از بیماری‌ها از جمله بیماری‌های خودایمنی می‌گردد. این امر گاهی به ناتوانی فرد در نه گفتن به خواسته‌هایی که خارج از توان اوست، مرتبط می‌شود؛ پذیرش اجباری این کارها جنگ درونی ایجاد کرده و به سلامت فرد آسیب می‌زند.

وی می‌افزاید: دلیل ماندگاری بیشتر خاطرات استرس‌زا نسبت به خاطرات عادی(مانند خاطرات عید) ریشه در سازوکار بقای مغز دارد؛ مغز انسان برای حفظ امنیت و زنده نگه داشتن فرد، نه فقط برای هدایت او به‌سوی قله‌های موفقیت‌ طراحی شده است. هر واقعه‌ای که در آن آسیب جسمی یا عاطفی مانند شکست عشقی رخ داده باشد، برای مغز اهمیت حیاتی دارد، زیرا این رویدادها به‌طور واقعی تهدیدی برای بقا بوده‌اند که مغز این خاطرات را فعال نگه می‌دارد تا از تکرار آسیب جلوگیری کند.

سرورپور ادامه می‌دهد: به‌همین‌دلیل است که رویکردهای درمانی شناختی و رفتاری(مانند روان‌درمانی) ضروری هستند؛ این رویکردها به فرد کمک می‌کنند تا مسلط شود بر این درک که آن بخش از گذشته، فقط در نقطه فعلی زندگی کارکرد ندارد. برای رهایی از این قید، نیاز به کمک و درخواست حمایت وجود دارد. شجاعانه‌ترین کلمه در فرهنگ بشری، کمک است؛ چراکه ما به اشتباه تحت فشار تصویر موفقیت تک‌نفره هستیم و از بیان ناتوانی خود اجتناب می‌کنیم، درحالی‌که درخواست کمک نشان‌دهنده درک صحیح از وضعیت است.

وی توضیح می‌دهد: تحقیقات نشان می‌دهند که آسیب روحی ناشی از شکست عشقی برای بدن به‌مثابه شکستگی استخوان تلقی می‌شود و نباید آن را ساده انگاشت.

این روانشناس تشریح می‌کند: راهکارهای کنترل استرس بسته به منشأ آن(درونی یا بیرونی) متفاوت است؛ برای مقابله با استرس‌های درونی نخستین گام مؤثر، مراجعه به روان‌درمانی است که ابزاری حیاتی برای مدیریت و افکار داخلی و خاطرات گذشته محسوب می‌شود. یادگیری مهارت‌های جایگزین برای مدیریت شرایط، یک استراتژی کلیدی است که اگر انجام یک فعالیت ایده‌آل(مانند ورزش روزانه چهار ساعته) در مجاورت امکان‌پذیر نبود، باید جایگزین‌های عملی‌تر نظیر انجام روزانه سی دقیقه پیاده‌روی در دسترس قرار بگیرد.

سرورپور در پایان خاطرنشان می‌کند: به‌کارگیری تکنیک‌های آرام‌سازی نقش مهمی در تثبیت شرایط روانی دارد. این تکنیک‌ها شامل تمرینات تنفس عمیق، مدیتیشن و تمرکز آگاهانه بر وضعیت جسمانی بدن می‌شوند. در نهایت، جنبه اجتماعی حمایت روانی نباید نادیده گرفته شود؛ گفت‌وگو با افراد مورد اعتماد به‌عنوان راهی برای تخلیه هیجانات و دریافت حمایت عاطفی ضروری است، هرچند تأکید می‌شود که این گفت‌وگو نباید به‌معنای افشای اسرار نزد تمام افراد باشد.

دیدگاه / پاسخ