حالت شب
  • 13 مهر، 1401
چند درصد مردم ایران به خودکشی فکر می کنند؟

چند درصد مردم ایران به خودکشی فکر می کنند؟

بر اساس آمار، همواره تعداد افرادی که خودکشی کرده‌اند ملاک قرار  میگیرند اما اینکه چند درصد مردم ایران به خودکشی بیش از یکبار فکر کرده بیش از پیش اهمیت دارد و این آمار نشان دهنده میران افسردگی و فرسودگی در جامعه مدنیت ایرانی است.

اگر چه آمار رسمی خودکشی در ایران با آمار واقعی فاصله بسیار زیادی دارد اما آنچه قابل تامل است اینکه چند درصد مردم ایران بیش از یکبار به خودکشی فکر کرده اند و آیا اقدام به خودکشی کرده اند؟ چند درصد مردم ایران در بزرگسالی و عقلانیت خودکشی را راه حل بحران زندگی خود دانسته اند و به دور از سنین حساس نوجوانی و کودکی به آن فکر کرده اند.

هر چند در خوش بینانه ترین حالت شاید زیر یک درصد از مردم در طول زندگی خود تا حالا به خودکشی فکر نکرده اند و شاید بین 5 تا 10 درصد مردم فقط یکبار در طول زندگی خود به خودکشی فکر کرده اند و با بزرگ شدن و رد شدن بحران حساس  نوجوانی  به فکر خود خندیدند.

اگر چه این احتمال می رود که بیش از 50 درصد مردم تنها در سنین حساس کودکی و نوجوانی به خودکشی فکر کرده اند.

اما با بحران اقتصادی در دو تا سه سال اخیر دیگر این احتمال نیست و پدیده خودکشی به بزرگسالی و میانسالی هم کشیده شده است.

اما آمار کسانی که در بزرگسالی و در عقلانیت کامل به خودکشی فکر کرده اند بیش از یکبار کم نیست و قطعا هرچقدر این آمار بزرگتر باشد باید چاره ای برای آن اندیشید.

خودکشی یکی از  ارزانترین و ساده ترین روش حل مشکلات لاینحل و خاتمه دادن به تمام بحران هاست.

بر پایه اعلام رسمی مسئولان، خودکشی سال به سال رو به افزایش است و شاهد آمار بالای خودکشی های اعتراضی در سطح جامعه نیز هستیم.

خودکشی در زمانی رخ می دهد که دیگر زندگی و زنده ماندن برایش هیچ ارزشی ندارد، جامعه و زندگی با تمام تنوعش برایش عادی و یکنواخت میشود  و  به نقطه تکرار ابدی می رسد.

و این حالت زمانی پدیدار می شود که انچه برایش ارزش فردی داشته را دیگر در دست ندارد.

چنین فردی تنها و تنها با کسب آن ارزش فردی به زندگی خواهد برگشت .

یکی  از انگیزه های مهم برای زندگی کردن داشتن امید است.

شاید خیلی ها زندگی می کنند چون زنده اند و این اوج پوچ بودن و بی ارزشی زندگی را نشان می دهد،

زندگی زمانی معنا دارد که از کیفیت بالایی برخوردار باشد و همراه با شاد زیستی باشد.

زمانی می توانیم مدعی شویم که زندگی می کنیم که از زندگی لذت ببریم و  شاد زندگی کنیم و  از زندگی خود راضی باشیم.

وقتی عمیق نگاه کنیم می بینیم که غالب مردم فقط و فقط روزگار را سپری می کنند.

زمانی میتوان مدعی شد زندگی می کنیم که به خاطر وظایف و تعهدهایی و ادای دینی که مثلا به فرزند یا همسر یا خانواده داریم و باید زنده ماند و زندگی کرد ولو در سخت ترین شرایط نباشد  زیرا در این حالت کم کم به فرسودگی فرد می انجامد چون زندگی در حالت جبر قرار گرفته است.

آدم ها برای زندگی کردن نیاز به امید و انگیزه دارند و قطع به یقین هر کسی در هر مقطعی از زندگیش به یک مرز ناامیدی و بی ارزشی وپوچی دنیا می رسد و این وظیفه مسئولان و متولیان آن جامعه است که بتوانند با بالا بردن ارزش های اجتماعی و فراهم کردن بستر زندگی راحت و آسان  در شاد زیستی مردم کمک رسانند.

کما اینکه طی سال های اخیر متولیان امور اجتماعی اصفهان هشدار دادند که باید زیر ساختهای شاد زیستی  را فراهم سازند

اگر چه شاهد اجرای  برنامه های شاد و متنوع و همچنین برگزاری کارناوال های شاد در سطح خیابان ها و معابر  و برگزاری کنسرت های موسیقی و اجرای تئاترهای شاد بودیم اما دیری نپایید که برخی از مسئولان که شادی را همراه با فساد می دانند مانع از این کار شدند.

تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که یک بار اقدام به خودکشی کرده باشند نسبت به افرادی که سابقه خودکشی ندارند احتمال روی آوری آنها به این کار بیشتر است

افرادی که دارای افکار خودکشی هستند یا اقدام ناموفق به خودکشی داشته اند حتماً باید تحت درمان قرار بگیرند.

دیدگاه / پاسخ